نزهت امیری ۵۸ ساله...

نزهت امیری ۵۸ ساله است و از کودکی دارد آموزش موسیقی می‌بیند؛ اما مدتی است که نامش به عنوان موسیقی‌دان و رهبرِ ارکستر شنیده می شود که می‌تواند برای آدمی (برای هر آدمی) غمگین‌کننده باشد؛ اینکه عمرت را بگذاری پای چیزی و ثمرش را نبینی یا این‌که، این همه دیر ببینی؛ اما برای نزهت امیری این‌طور نبوده است. او داشته کارش را انجام می داده، زندگی‌اش را، درس می‌داده و همچنان درس می‌گرفته است و می‌گوید که در جهانی که آدم‌ها از امکاناتِ پیش پا افتاده زندگی‌شان هم محروم هستند؛ او نمی‌تواند برای دیده نشدن گلایه کند؛ برای اینکه زمانِ دانشگاهش افتاد به دورانِ انقلاب فرهنگی و آن زمان از تحصیل بازماند و به خاطر اینکه هیچ‌گاه فرصت نکرد تا پویایی هایش را به طور رسمی در حوزه‌ موسیقی انجام دهد؛ اما این یک طرفِ ماجراست، طرفِ دیگر این است که ۵۸ سال در دنیای امروز، سنِ زیادی هم به حساب نمی‌آید و با این حساب، او سال‌های سال وقت دارد برای کار کردن و برای دیده شدن و برای پویایی (اگر زماته با موسیقی و موسیقی‌دان مهربان‌تر از اینی باشد که حالا هست) او حالا نامش به عنوانِ تنها رهبر ارکسترِ زن در ایران مطرح شده است. او نخستین است و ای‌کاش که نبود. ای‌کاش دست کم اگر هم بود این عنوان را سال‌ها پیش به دست می‌آورد، همان سال‌هایی که آن‌طور با حسین دهلوی تلاش کردند که ارکستر مضرابی را به سرانجام برسانند و نشد و سال‌ها گذشت تا دهلوی این‌طور دچارِ نسیان شود و زمان بگذرد و بگذرد تا او رهبرِ ارکسترِ ملی شود و تمام دشواری‌هایش را زیر سر بگذارد و خودش پیش از هر کسی بگوید که اگر ایرادی در کارش بوده است، پوزش می‌‌خواهد و باید بیشتر کار کند تا به موفقیت‌های بیشتری برسد و اصلا مگر کسی با سه چهار جلسه تمرین می‌تواند شاهکار کند که او نکرده است؟

 

این گفتگو با او را علی جعفری پویان انجام داد، نوازنده‌ای کار بلد که با همین سال ‌نوایش نشان داده که چقدر استادانِ گذشته را قدر می‌داند و تا چه اندازه دغدغه‌شان را دارد و این‌بار نیز مهربانانه پذیرفت روبه‌روی موسیقی‌دانی بنشیند که روزگاری در هنرستانِ موسیقی آموزگارش بوده است.

فکر کردم تا زمانی که بتهوون و استاد دهلوی آهنگسازی کرده‌اند؛ چرا من باید این کار را انجام دهم؟

خودم را همیشه آموزگار و مادر جامعه می‌دانستم

تاریخ راحت آدم‌ها را کنار می‌گذارد و اصلحها را بر می گزیند

من از آغازِ زندگی طرفدار جمع بودم و نگاه سازمان‌گری در وجودم بوده است

نخستین بار با ملودیکای برادرم موسیقی را شناختم و بی‌اینکه آموزگاری داشته باشم تلاش کردم تا ملودی‌ها را کپی کنم و بنوازم

نوجوان که بودم، کتاب چگونه از موسیقی لذت ببریم برگردان پرویز منصور را خواندم و با وجود آنکه چیز زیادی از آن سر در نمی‌آوردم، اما از خواندنش لدتِ بسیار زیادی می‌بردم.

اگر می‌خواستم یکی از خوانندگان مطرح شوم؛ اما خواندن به نظرم هیچ‌زمانی کار مهمی نبوده است

پرویز منصوری به من گفتند من دو نوع شاگرد دارم، یکی شاگردان که هزینه‌ی کلاس‌ را می‌دهند و خیلی هم گران است و شاگردانِ دیگری که خیلی منظم سر کلاس می‌آیند و سخت تمرین می‌‌کنند، خودت انتخاب کن می‌خواهی جزو کدام دسته باشی؟

یک آهنگساز بزرگ نمی‌تواند به مقامِ والایی برسد مگر اینکه انسانیت خودش را هم حفظ کند. من راهی جز آموختن بلد نبودم

دود عود را برای سازهای ارف تنظیم کردم؛ اما خودم را کوچک‌تر از آن می‌دانستم که با استادانی مثل روشن‌روان. من رابینسون کوروزوئه هستم در یک جای رها شده

اگر در کشوری اروپایی بودم، شاید اتفاق‌های دیگری در زندگی‌ام می‌افتاد

نزد استاد محمدرضا درویشی یک دوره‌ی یک ساله‌ی پربار فرم و آنالیز را گذراندم

کسی که پیش استاد هوشنگ کامکار آموزش دیده باشد، دیگر نمی‌تواند هر کاری را انجام دهد

فکر می‌کردم خوابیدن یعنی تلف شدنِ عمر

اگر شما روحیه‌ی مادرانه داشته باشید؛ همه را خواهید بخشید