احسان عبدی‌پور نوازنده سرنا و حامد فیضیان نوازنده کمانچه از داستان ورود سرنا به ارکستر و ظهور و بروز توانایی‌های این ساز در همنشینی با دیگر سازها در ابتدای دهه 80 گفتند.

 

 

حامد فیضیان و احسان عبدی‌پور، هر دو اهل لرستان، سابقه سال‌ها همکاری را با یکدیگر دارند و هر دو از چهره‌های شناخته‌شده موسیقی نواحی لرستان با سابقه حضور در عرصه فستیوال‌های بین‌المللی هستند.

فیضیان از سال ۶۸ شروع به آموزش موسیقی و طبق آنچه خودش می‌گوید؛ ۱۰ سالی را صرف یادگیری کرد. او در مورد تلاشش برای حفظ کردن موسیقی لری می‌گوید: ما آنجا برای عروسی‌مان، برای عزایمان و برای کار کردن‌مان در مزرعه از موسیقی استفاده می‌کنیم. در عروسی‌هایمان سرنا و دهل، سرنا و تنبک، کمانچه و تنبک و... داریم ولی متاسفانه در هر شهری و در هر استانی، نه فقط لرستان که پرس‌وجو کنید نوازندگان می‌گویند ما به عروسی‌ها می‌رویم ولی نمی‌دانم متاسفانه یا خوشبختانه، به آنچه پیش از این وجود داشته سازهای الکترونیک اضافه شده است. یک نوازنده خراسانی به من می‌گفت ۱۶ بچه دارم که یکی‌شان دهل می‌زند، یکی‌شان تنبور می‌زند، یکی‌شان دوتار می‌زند و چه و چه و چه ولی ارگ هم داریم.

احسان عبدی‌پور در همین مورد ادامه می‌دهد: یعنی ارگ را یک گزینه می‌دانست. مثلا مثل ماشینی که بگویی دنده‌اش اتومات است. این اگرچه اشتباه است ولی زندگی است که آن‌ها را به این سمت برده است. تغییر نسل هم در این حرکت بی‌تاثیر نیست. عبدی می‌گوید: کسی سراغشان نرفته و رفته‌اند سراغ آن که ارگ دارد. این‌ها هم دیده‌اند ارگ داشته باشند، پکیج‌شان جور است، یعنی هم محلی می‌زنند هم ارگ دارند.

فیضیان توضیح می‌دهد: در عروسی خودم، ۱۰ سال پیش، جوان‌ها می‌گفتند برایمان ارگ بیاور ولی پدرم گفت نه. زنده‌یاد رحم‌خدا نوری‌شاد، نوازنده سرنا از شهر دورود آمد و احسان هم لطف کرد و سرنا زد. چنین اتفاقی در عروسی احسان هم افتاد ولی الان نسل جوان چیزهای دیگری می‌خواهد.

 

آنها که تن به استفاده از ارگ نمی‌دهند اما جایگاه‌‌شان را هم دارند

فیضیان در مورد اینکه کسانی مانند او و احسان عبدی‌پور چگونه علی‌رغم حفظ اصالت‌ها و تن ندادن به مد روز، جایگاهی حرفه‌ای به دست آورده و آن را حفظ کرده‌اند می‌گوید: شاید چیزی حدود 30 سال پیش، یکی از پیشینیان ما به نام حسین سالم، خدا رحمتش کند، در مصاحبه‌ای که از او ‌پرسیدند شما چه ابداعی در موسیقی لری کرده‌اید؟ گفت، ما آمده‌ایم که ابداعی نشود و همان حالت بکر باقی بماند. همین می‌شود که به عنوان مثال بچه چهار ساله من سنگین‌سما را می‌شناسد. توجه می‌کنید؟ ما خودمان باید راه و روش‌مان را درست کنیم. من در آموزشگاه موسیقی خودم لری درس می‌دهم، احسان سرنا و سنگین‌سما و دوپا و سه‌پا درس می‌دهد، علی‌ سونه و آوازها را درس می‌دهد، من کمانچه درس می‌دهم، هیچ کداممان هم به برق وصل نیستیم، وسایل من سیم است و آرشه و او هم کارش با نفسش است.

عبدی‌پور نیز در پاسخ به اینکه چطور می‌شود مردم عادی را جذب این اصالت‌ها کنند اما بسیاری از اهالی موسیقی نواحی نمی‌توانند می‌گوید: به نظر من اتفاقی که در این مناطق افتاده این است که استفاده درستی از سازهایشان نکرده‌اند و این عدم استفاده درست دلیل مردمی نشدن موسیقی‌شان است. مثلا در منطقه خودمان، موسیقی از دست لوطی‌های قدیم یا همان خنیاگران منطقه‌مان، به دست مردم عادی رسیده یعنی به دست مردمی غیر از خانواده‌هایی که پشت به پشت خواننده و نوازنده بودند، به همین دلیل به سمت علمی شدن رفت. مثلا در منطقه لرستان استارت این کار با آقای علی‌اکبر شکارچی، آقای درویش‌رضا منظمی و... در دهه ۴۰ و ۵۰ زده شد که برای آموختن موسیقی به دانشگاه هنر رفتند و کمانچه دست گرفتند. طبیعتا نسل بعدی در دهه ۶۰ راه این‌ها را ادامه داد. برای همین است که می‌بینید امروز کمانچه در لرستان همه‌گیر شده است. چون همیشه آدم‌هایی بوده‌اند که پیش بیفتند و راه را باز کنند. الان در منطقه ما نمی‌شود از خدمتی که آقای شکارچی و آقای منظمی به کمانچه کردند به سادگی گذشت. آنها نُت را به منطقه آوردند و نوازندگان را با تئوری موسیقی آشنا کردند. آن هم زمانی که مردم شاید به خاطر عقاید مذهبی به سمت موسیقی نمی‌رفتند و فکر می‌کردند فقط خانواده‌های خاصی باید سراغ موسیقی بروند، ولی با وجود چنین افرادی این تابو به مرورشکسته شد.

 

از شکستن باور بد بودن نوازندگی تا یافتن دلیل عدم هم‌نشینی سرنا با سازهای دیگر

این نوازنده جوان بین‌المللیِ سرنا ادامه می‌دهد: سرنا در منطقه ما سازی بود که خیلی بیشتر از کمانچه، در موردش این گمان می‌رفت که فقط یکسری آدم‌ خاص به دنبال زدنش هستند. اینجانب جزو اولین نفراتی بودم که به دنبال یادگیری این ساز به صورت آکادمیک و علمی پیگیری کردم و تئوری‌اش را و به اینکه چطور با ارکستر همنوازی کند و فضاهای ایرانی را شکل دهد اندیشیدم. این حالت‌ها را روی سرنا پیاده کردم تا بفهمم چطور می‌شود در ژانرهای مختلف موسیقی ایرانی، حتی تلفیقی و حتی پاپ کارایی داشته باشد. در جای دیگر با ارکستر سازهای بادی گوتنبرگ سوئد خیلی راحت همنوازی کردم و با سرنا کاری کردم که هم بشود حالت‌های محلی را با آن پیاده و هم به موسیقی ایرانی نزدیکش کرد.

او می‌افزاید: افرادی می بایست پیش بیفتند و این تابو را بشکنند ترس از بین برود، ترس از اینکه دیگران بگویند فرزند فلانی ساز می‌زند. این اتفاق که افتاد و ساز را که دست گرفتیم، تازه نوازنده شده‌ایم، حالا بیاییم نقایصش را در منطقه بررسی کنیم مثلا چرا آقای فلانی که یک خواننده مردمی و پاپیولار است نمی‌تواند از ساز منِ نوعی استفاده کند؟ این نقص ساز من است یا نقص موسیقی او؟ ایراد کجاست؟ ایرادی که ساز شخص من که سرنا می‌زدم داشت این بود که در شهر خودم، حامد فیضیان کمانچه می‌زد، استاد فرج علیپور کمانچه می‌زد، فرشاد، همایون، این همه نوازنده خوب کمانچه می‌زدند ولی من نمی‌توانستم با این‌ افراد همنوازی کنم. چرا نمی‌توانستم؟

 

بحث فرهنگی در کنار پیشرفت آکادمیک 

او می‌افزاید: پس بخشی از ماجرا مسئله فرهنگی است و جا انداختن یک سری مفاهیم و بخش دیگر  پیشرفت نوازندگان است به لحاظ علمی و آکادمیک. اگر علمی و آکادمیک شدیم و خودمان را با موسیقی دنیا مقایسه کردیم و همزمان چارچوب‌هایمان را هم شناختیم و حفظ کردیم، می‌توانیم نوآوری کنیم. اولین چیزی که در کار موسیقی باید رعایت کرد شناخت موسیقی خود است، آنقدر شناخت دقیقی پیدا کنیم که اگر زمانی خواستیم موردی به آن اضافه کنیم چارچوب‌ها را بشناسیم که از آن‌ها بیرون نرویم. این شناخت باید اضافه شود به آکادمیک کردن موسیقی به اضافه دست بردن در یکسری ادوات ساز و همچنین تجارب، در کنار کار کردن با بزرگان علمی و آکادمیک موسیقی خودمان تا بتوان در ژانرهای مختلف ساز زد. مثلا اینجانب به عنوان نوازنده فقط نباید نوازندگی کنم، باید ادبیات منطقه خودم را هم بشناسم، شعری را که فلان شاعر گفته درک کنم و موقعی که ماهیت شعر و معنی آنرا را درک کردم، پاسخ درست‌تری می‌گیرم.

 

وقتی علیزاده‌ها موسیقی نواحی را به عنوان سرچشمه موسیقی ایرانی می‌پذیرند

او در پاسخ به اینکه کسی مانند حسین علیزاده چگونه با بها دادن به موسیقی نواحی به ادامه حیات آن کمک کرده است، می‌گوید: به نظر من کسی مثل حسین علیزاده این را درست درک نموده و قبول دارد که سرچشمه ردیف و موسیقی ایرانی، موسیقی نواحی است. او در کارش از موسیقی نواحی بهره می‌برد. یعنی موسیقی نواحی را به چشم موسیقی درجه دو نمی‌بیند و از آن در ارکستر استفاده می‌کند. در حالی که خیلی از نوازندگان بزرگ ما، نوازندگان درجه یک‌مان، دیدگاه‌شان نسبت به موسیقی نواحی به عنوان موسیقی درجه دو است و موسیقی چوپانی و موسیقی بدبخت و بیچاره‌ها. در صورتی که باید به موسیقی نواحی به عنوان ریشه موسیقی ایرانی نگاه کرد. موسیقی نواحی کم آدم بزرگ ندارد ولی بعضی وقت‌ها نمی‌خواهند جایگاه آنرا ببینند. اگر علیزاده بزرگ با موسیقی نواحی چنین کاری می‌کند و دیگران جور دیگری برخورد می‌کنند از عدم آگاهی و عدم شناخت‌شان است. یعنی چیزی را که سرچشمه است و ریشه، درجه دو می‌دانند و می‌خشکانند و بعد انتظار یک میوه زیبا دارند. اگر موسیقی ایران را درخت فرض کنیم موسیقی نواحی ریشه است و آهنگساز و نوازنده باغبان، اگر ریشه را قطع شود، باید مطمئن باشد میوه هم آرام آرام، اگر نه در سال اول، نهایتا سالهای بعد خشک می‌شود.

عبدی‌پور در پایان با اظهار امیدواری نسبت به آینده می‌افزاید: الان فلان گروه لری که می‌خواهد اجرا برود می‌گویند سرنانوازش کیست؟ در صورتی که پیشتر سرنانوازی در گروه‌های موسیقی وجود نداشت و فقط مختص عروسی‌ها بود ولی الان سی‌دی فلان خواننده که می‌آید و کنسرت فلان خواننده که برگزار می‌شود دنبال نام نوازنده سرنایش هستند. الان ما در موسیقی لرستان سه شاخصه داریم؛ خواننده، سرنانواز، کمانچه‌نواز در صورتی که پیش از این چنین نبود. پیشتر هم که می‌گویم، منظورم سال‌هایی خیلی دور نیست. من خودم سالی که شروع کردم به ساز زدن برای حامد 79 بود، یعنی خیلی سال‌های دوری نبود ولی امروز بعد از 17 سال می‌توانم راحت بگویم موسیقی‌مان را می‌شود به دو دوره پیش از ورود سرنا و پس از ورود سرنا تقسیم کرد.